|
جامع ترین وب سایت تفریحی گردشی رشت WwW.RashtGasht.CoM | WwW.RashtGasht.iR
| |||||
|
بابک خرمدین بابک خرمدین
بابک خرمدین[پانویس ۱](به عربی: بابک الخرمی) متوفی در صفر ۲۲۳ ه. ق /ژانویه ۸۳۸ م[۳] رهبر اصلی شورشیان ایرانی خرمدین است که جنبش محلی آزادیبخشی برای سرنگونی خلیفه عباسی بود. به نظر میرسد آیین خرمدینان ترکیبی از ارتدکس و بهدین (دین خوب) زرتشت و شاخهای از تفکر مزدکیسم باشد. بابک ایرانی از ناحیهٔ آذربایجان، شمال غربی ایران شورید که افتخارات سیاسی برای ایرانیان در گذشته بهدست آوردهاست. شورش خرمدینان بابک در غرب و مرکز ایران گسترش یافت و بیش از ۲۰ سال طول کشید تا آنکه سرکوب شد. وی رهبری جنبش سرخجامگان را برعهده داشت. از جنبشهای دیگر ایرانیان میتوان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد. منابع برای تاریخ نگاری زندگی بابککاملترین گزارش زندگانی بابک در کتاب اخبار نوشته واقدبن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آوردهاست) ثبت شدهبود که اکنون در دست نیست.[۳][۴] این نوشتار توسط ابن ندیم در کتاب الفهرست هم نقل شدهاست و احتمالاً توسط مقدسی مورد استفاده قرار گرفتهاست. بقیهٔ منابع کمتر در این باره توضیح دادهاند و بینشان اختلاف وجود دارد.[۳] جدای از فرقه نویسان، متونی که بیش از همه جنبش خرمدینی را یاد می کند آثار ابن ندیم، طبری - به ویژه در مورد قیام بابک - و خواجه نظام الملک است . و اخباری که نظام الملک و طبری - مخصوصاً در مورد دستگیری و اعدام بابک - روایت می کنند، اختلاف کمی دارند[۵]. تحریف هویت بابک
زرینکوب مینویسد: نام پدر بابک در الفهرست ذکر نشدهاست، اما سمعانی نام پدرش را مرداس نوشته است. ظاهراً «مرداس» از دو جز «مرد» و «اس» آمده است و به معنی مردمخوار است؛ مناسبترین نامی است که دشمنان بابک میتوانستهاند برای پدر او بیابند. پدر ضحاک را نیز بعضی مرداس خواندهاند. نکتهٔ دیگری که زرینکوب در روایت الفهرست اشاره میکند، اصراری است که برای رسوا کردن بابک به کار رفتهاست. (ابن ندیم) مادر او را زنی یک چشم که مدتی با مرد روغن فروش به حرام گرد آمدهبود معرفی کردهاست. به اعتقاد زرینکوب آثار غرض و کینه راویان آشکار است.[۷]یوسفی ماهرو (زیبارو) بودن مادر بابک را توأم با کور و تک چشم بودنش مضحک می داند[۳] زرینکوب داستان افسانهای در باب کودکی بابک را نقد میکند:
به اعتقاد زرینکوب این افسانه که داستانهایی از قبیل افسانهٔ دانیال و بختالنصر را به خاطر میآورد ظاهراً برای آن ساخته شدهاست که بابک را مثل یک غول مردمخوار و خونآشام معرفی نماید. در روایات دیگر نیز کشتارها و خونریزیهایی که شدهاست با اغراق و مبالغه بسیار نقل کردهاند:
زرین کوب میگوید در اخباری که راجع به بابک نوشتهاند این گونه داستانها فراوان است. کثرت وفور این گونه روایات نشان میدهد که یاران خلیفه تا چه حد برای رسوا کردن بابک و از میان بردن حقایق احوال او سعی ورزیدهاند. پیداست که آنچه که از این منابع در باب نهضت بابک بر میآید تا چه اندازه آشفته و در هم خواهند بود و همچنین میزان هواخواهان بابک در میان روستاییان و کشاورزان کوهستانهای عراق و آذربایجان بسیار بوده است[۷]
نام و تبارنوشتار اصلی: ریشه نام بابک
نام او (بابک) معرب نام ایرانی پاپک است [۱۰] و معادل بابک در پارسی میانه «پاپک» و «پابگ» است[۱۱] در تمامی منابع نام بابک یافت میشود، اما مسعودی نام او را حسن ذکر کردهاست[۳]مورخین ارمنی بابک خرمدین را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کردهاند[۱۲] وی پسر روغن فروش دوره گرد مدائنی است (یا به گفتهٔ برخی از نسل ابومسلم است)[۱۰] بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نامهای دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون، پایتخت ساسانیان، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماهرو نام داشت که اهل آذربایجان بود.[۳] به نوشته دینوری، برخی خرمدین ها معتقد بودند که بابک پسر مطهر، پسر فاطمه، دختر ابومسلم است .[۱۳] و حتی خود دینوری این ادعا را قبول دارد[۱۴] اما زریاب این روایت را قبول ندارد و آن را جعل خرمدینان میداند.از نظر او جعل نشئت گرفته از انتظار خرمدین ها برای ظهور فردی بود که از نسل ابومسلم باشد و حکومت را از بنی عباس پس بگیرد، است.[۴] تولد و جوانیبابک در روستای بلالآباد در حومهٔ اردبیل به دنیا آمد.[نیازمند منبع] واقدبن عمرو گوید بابک زمانی نیز در روستای سرات ستوربانی شبل بن المنقی الازدی میکرد و از شاگردان او تنبور نواختن میآموخت پس از آن به تبریز، شهری از اعمال آذربایجان شد و دو سال خدمت محمدبن رواد ازدی کرد سپس در هیجده سالگی به بلال آباد نزد مادر بازگشت و مقیم شد[۱۵] جاویدان بن شهرک رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف میکند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش میآید و با اجازهٔ مادرش او را همراه خود میبرد و او را سرپرست اموال و املاک خود میسازد. مدتی پس از آن که بابک در خدمت جاویدان بهسر میبرد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا میرود. همسر جاویدان به سبب علاقهای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام میکند که روح جاویدان در بابک حلول یافتهاست و او میبایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان میشود و بابک نیز آن زن را به همسری خود درمیآورد. خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.[۴] پایگاه بابکنوشتار اصلی: قلعه بابک
شهر بذ، منطقه و قلعهای در شمال آذربایجان، به خاطر قیام فرماندهٔ خرمیها، بابک، در اوایل قرن ۳ ه.ق / ۹ م معروف شد[۱۶] شهر بذ مرکز اصلی مقاومت خرمدینان و بابک در برابر خلفای عباسی (به ویژه معتصم ) بود.[۱۷] بابک فردی گمنام بود تا این که مورد توجه جاویدان پسر شهرک قرار گرفت و مدتی بعد جاویدان درگذشت. بابک مدعی شد روح جاویدان در بدن او حلول کردهاست و مردم شهر بذ - شهری که امروزه فاقد حیات با فاصلهٔ کمی از رود ارس قرار گرفته است - را تشویق به قیام کرد. [۱۰] قیام خرمدیناننوشتار اصلی: جنبش خرمدینان
بابک مدتی پس از آن که به جانشینی جاویدان درآمد، [۴] یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد شد و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس[پانویس ۲] را بهدست آورد.[۱۸] هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیختهای از آیین زرتشتی و مزدکی بود.[۱۹] او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمردهاست و او منجی است که روزی دوباره باز خواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد.[۱۸] قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و میتوان گفت که قیام خرمدینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافتهٔ احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.[۱۹] در تمام تاریخ خلافت عباسیان، شاید هیچ شورشی برای آنها وحشتآورتر از شورش بابک خرمدین نبودهاست. بابک و پیروان او یک جنبش اجتماعی و مذهبی به وجود آوردند که دارای ریشههای دین مزدک بود و در سدهٔ هشتم به اوج اهمیت خود رسید. هنگامی که بابک خرمدین رهبری این گروه را در آغاز سدهٔ نهم به دست گرفت، آن را به شکل یک جنبش ضد عرب، ضد خلافت و تا حدودی ضد اسلام در آورد. در سدهٔ نهم، احساسات ضد عرب در ایران سبب افزون شدن پیروان بابک در آذربایجان شد و این گروه در بسیاری از شهرها و مناطق دیگر مانند طبرستان، خراسان، بلخ، اصفهان، قم و ارمنستان دارای پیروان زیاد بودند. بابک نزدیک ۲۰ سال در برابر سپاهیان خلیفه در کوهستان نبرد کرد و پیوسته با پیروزی روبرو میگردید تا این که بعد از ۲ سال نبرد با افشین، فرماندهٔ ارتش خلیفه دستگیر شد[۲۰] پس از مرگ جاویدان، همسر وی زمینه را برای جانشینی بابک فراهم کرد و با موافقت اعضای فرقه با بابک ازدواج کرد . نخستین اقدام بابک تهاجم وسیع به یک روستای مسلمان نشین بود . این تهاجم که با روشی بسیار بی رحمانه صورت گرفت، با صلح جویی معمول و نرم خویی خرمدینان که خود منابع به آن اعتراف دارند در تضاد بود . تمامی ناحیه بذ در اختیار بابک بود و اعراب به مراغه عقب نشستند.بابک به دلیل های امنیتی روستاها و شهرک های اطراف قلعه خود را ویران کرد .[۵] قیام در زمان خلافت ماموندر زمان خلافت مامون جنبشهای مخالف محلی در غرب ایران شکل گرفت . بابک با آئین خرمی یا آئین سنتی مزدک در شهر بذ در ۲۰۰ یا ۲۰۱ ه قمری /۸۱۶ م در شهر بذ مابین اران و آذربایجان در آن قسمت از ایران سر بر شورش برداشت.[۲۱]بابک پیام تشویقانهٔ حاتِم بن هرثَمْة بن اَعْیَن والی آذربایجان را برای شورش دریافت کرده بود چرا که مامون پدر حاتم را زندانی و به قتل رسانیده بود .[۲۱][۲۲] چون خبر شورش بابک به گوش مأمون رسید، یحیی بن مُعاذبن مسلم از موالی بنی ذُهْل (از شاخههای قبیلة بنی شیبان ) را مأمور ارمنستان و آذربایجان و سرکوب بابک کرد. بنا به گفتهٔ یعقوبی، یحیی بن معاذ با بابک چندین جنگ کرد که در آنها هیچیک از دو طرف به پیروزی دست نیافتند. پس از آن مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد را مأمور جنگ با بابک کرد و او با سپاهیان معروف به «حَرْبیّه » عازم جنگ شد، امّا شکست خورد و ناگزیر به ارمنستان بازگشت. شکست عیسی از بابک به قول طبری در ۲۰۶ بوده است.[۴] چون کار بابک بالا گرفت مأمون زُرَیْق بن علیّ بن صدقة الاْزدی را به جنگ او فرستاد، ولی او نیز کاری از پیش نبرد و مأمون محمدبن حُمَیْد طوسی را مأمور دفع غائله کرد. محمدبن حمید سردار بزرگ و مشهوری بود و شعرای نامدار مانند بُحْتری و ابوتمام طائی او را مدح کردهاند. محمد در آغاز به پیروزیهایی دست یافت، ولی در راهی سخت و باریک به او حمله شد و به قتل رسید. به گفتهٔ طبری این واقعه در روز شنبه ۲۵ ربیع الاول ۲۱۴ و در «هشتاد سر» اتفاق افتاد.[۴] مأمون پس از آن عبدالله بن طاهر را مأمور جبال و آذربایجان و ارمنستان کرد. عبدالله بن طاهر تا دینور رفت و از آنجا به فرماندهانی که با محمد بن حمید بودند دستور داد تا در مواضع خود بمانند.[۴] در حالی که عبدالله مشغول جمع آوری لشگر برای سرکوب شورش بابک بود، برادرش طلحه بن طاهر که حاکم خراسان بود درگذشت و مأمون در سال ۲۱۴ ه.ق / ۸۲۹-۸۳۰ میلادی عبدالله بن طاهر را به جای او مأمور خراسان کرد و عبداللّه به خراسان رفت.[۲۳] به گفتهٔ طبری مأمون او را میان جنگ با بابک و رفتن به خراسان مخیر ساخت و او حکومت خراسان را برگزید. آنگاه مأمون علی بن هشام را مأمور آذربایجان و جنگ با بابک کرد. رفتار علیّبن هشام مقبول امرای آذربایجان نیفتاد و مأمون او را احضار کرد و به قتلش فرمان داد. به گفتهٔ طبری، علی بن هشام قصد داشتهاست که نزد بابک برود.[۴] گرفتاریهای مأمون در ۲۱۶ و ۲۱۷ و ۲۱۸ در جنگ با روم شرقی و مرگ او در ۲۱۸ موجب شد که خرّمیان در قسمتهای دیگر ایران یعنی در اصفهان و ری و ماسبذان و مهرجان کذک (لرستان) سر برآوردند و شاید این امر به تشویق و تحریک بابک بودهاست. شورش خرّمیان در این قسمت از ایران در جنگ خونینی که میان ایشان و سردار معتصم به نام اسحاق بن ابراهیم بن مُصْعَب درگرفت به شکست خرّمیان و کشتار عظیم ایشان منجر شد.[۴] قیام در زمان خلافت معتصم
در سال ۲۱۸ ه قمری / ۸۳۳ م بابک بعد از ۴ جنگ، کنترل بیشتر آذربایجان و جبال را به دست گرفت [۲۱] شورش خرّمیان در اصفهان و همدان و لرستان، و قدرت روز افزون بابک در آذربایجان، موجب شد که معتصم، برخلاف مأمون، خطر بابک را بسیار جدّی تلقی کند. به همین دلیل معتصم همهٔ همّ و نیروهای خود را صرف برانداختن بابک کرد. برای این کار یکی از سرداران بزرگ خود به نام خیذربن کاووس معروف به افشین را که از بزرگزادگان فرغانه بود[پانویس ۳] برگزید و سردار بزرگ دیگری به نام ابوسعید محمدبن یوسف طائی ثَغْری را همراه او ساخت. معتصم دستور داد تا افشین باروها و دژهایی راکه بابک میان زنجان و اردبیل خراب کرده بود مرمت کند و در مواضع مناسب لشگرگاههایی برای حفظ راهها و تأمین وصول قوای کمکی و ارسال خوار و بار و تجهیزات از بغداد به اردبیل مستقر سازد.[۴] چون امرای محلّی آذربایجان دریافتند که معتصم با تمام قوا تصمیم به برانداختن بابک گرفته است، از بابک روی برتافتند یا از کمک به او خودداری کردند. محمّدبن البعیث که از امرای محلّی آذربایجان بود و از مرند تا کنار دریاچه ارومیه و تبریز در تصرف او بود ودر ایّام شوکتِ بابک ناچار از او اطاعت می کرد چون از لشکرکشی بی سابقهٔ افشین آگاهی یافت روی از بابک برتافت و عصمت کردی یکی از فرستادگان و «اسپهبذان» بابک را بغدر گرفت و نزد المعتصم فرستاد. المعتصم از عصمت دربارهٔ متصرفات بابک و راهها و گذرگاههای بلاد او و روش جنگی او اطلاعات بسیاری به دست آورد که البته در پیروزیهای افشین مؤثر افتاد.[۴] نبرد با فرمانده افشینافشین با آمادگی کامل و تجهیزات مفصّل به راه افتاد. ارتباط کامل بغداد را با اردبیل تأمین کرد و در محلی به نام بَرْزَنْد در چهار فرسنگی اردبیل فرود آمد [۴] منابع مختلفی خبر میدهند که افشین شهر برزند را که ویرانهای یافته بود، در سال ۲۲۰ ه.ق / ۸۳۵ م بازسازی کرد و این شهر را مرکز فرماندهی خود برای نبرد با بابک قرار داد. بابک این شهر را ویران کرده بود، چرا که نقطهٔ استراتژیک در مسیر جادهٔ اصلی اردبیل تا دشت مغان بود[۲۴] برزند تا قلعه بَذّ هفت فرسنگ فاصله داشت[۴]در نوشتهٔ ابن خردادبه افشین در فاصلهٔ دو فرسنگی برزند به سوی بذ، در سادراسب، یک خندق و با فاصلهٔ دو فرسنگ از آن در زهرکَش خندقی دیگر، و سپس در دو فرسنگی زهرکش، در دوالرود (یا روذالروذ) سومین خندق را حفر کرد تا از شبیخون سپاهیان بابک در امان باشد. از خندق سوم افشین تا قلعه بذ یک فرسنگ بیشتر فاصله نبود. اما طبری فاصلهٔ خندق سوم افشین را تا البذ دو فرسنگ مینویسد که کمابیش با فاصلهٔ دهکدهٔ قلعهٔ برزند کنونی به طور مستقیم به طرف غرب (تا قره سو) مطابقت می کند[۲۵] افشین شبکهٔ جاسوسی و خبرگیری منظمی هم برقرار کرد. سپاهیانش که مرکّب از عرب و ترک و فرغانهای و داوطلبان جهاد (مطوّعه) بودند به همه گونه تجهیزات رزمی مجهّز بودند.[۴] درجنگی که در ۲۲۰ میان بابک و افشین در محلّی به نام اَرْشَق روی داد بابک شکست خورد و ناچار شد که از متصرّفات خود در اطراف اردبیل و برزند دست بکشد و به صحرای مُغان برود و از آنجا به قلعهٔ بذ، که دژ اصلی او بود، پناه برد.[۴] مراغه در ۲۲۱ ه.ق / ۸۳۶ م به عنوان پایگاه زمستانی افشین ذکر شدهاست. [۲۶] در ۲۲۱ در ناحیهٔ هشتادسر، میان یکی از سرداران افشین به نام بُغای بزرگ و بابک، جنگی درگرفت که به شکست بغا انجامید امّا در جنگهای بعدی شکست در جانب بابک بود.[۴]با وجود شکست بغای بزرگ از بابک در هشتاد سر، افشین موفق شد یکی از فرماندهان خرمیها -طرخان- را غافلگیر کند[۱۰] نبرد در قلعهٔ بذپس از جنگهای سخت که به کندی پیش میرفت، سرانجام سپاه افشین به کوه بَذ رسید. بابک بر سر راه دشمن چاهها و حفرهها کنده بود و پای اسبهای سپاه افشین در آنها فرو میرفت. در اینجا دستهٔ «گِلْغَریّه» به کمک رسیدند و دیوارهای خانههای سر راه را خراب کردند و چاهها را پرکردند. بابک گردونهای پر از سنگ بر بالای کوه آماده کرده بود و چون سپاهیان افشین خواستند از کوه بالا بروند آن گردونه را بر سر ایشان غلتاند، ولی این تدبیر نیز مفید نیفتاد و سرانجام سپاهیان و داوطلبان به درون قلعهٔ بذ راه یافتند.[۴]پس از حملهٔ ناموفق داوطلبان (مطوعه) قلعه بابک در ۹ رمضان ۲۲۲ ه.ق/۱۵ آگوست ۸۳۷ م توسط فرغانهایها سقوط کرد.[۱۰] اصحابِ بابک سخت دفاع کردند و افشین دستور داد تا خانهها و کاخهای ایشان را آتش زدند. بابک از درِ دیگر قلعه وارد شد و پس از آن مقداری مال و توشه با خود برداشت و بیرون رفت و از رود ارس گذشت و خود را در پناه تپهها و بیشهها به ارمنستان رساند. افشین دستور داده بود که سر راهها و گردنهها و راههای خروج از بیشهها را بگیرند. در این میان اماننامهای از معتصم رسید و افشین از یاران بابک که اسیر شده بودند خواست تا اماننامه را نزد بابک ببرند، اما کسی از ترس بابک جرأت این کار را نداشت. سرانجام دو تن از جان گذشته حاضر شدند که اماننامه را به بابک نشان دهند به شرط آن که افشین در صورت کشتهشدن ایشان حافظ عیال و اولادشان بشود. پسر بابک نیز نامهای به همراه ایشان برای پدرش فرستاد. اما بابک بی آنکه نامه را بخواند به آورندهٔ آن دشنام داد و او را کشت و نامه را بی آنکه مُهْر از آن بردارد به گردن مقتول آویخت و آنگاه رو به دیگری کرد و دشنامهای سختی به پسرش داد و او را بندهٔ پستِ بی مقدار خواند و از پدری او اظهار بیرازی کرد.[۴] فرار به ارمنستانمرا به این جهودان ارزان فروختی. اگر مال و زر میخواستی تو را بیش از آنچه اینان دادند میدادم[پانویس ۴][۲۷] «
» بابک، با یکی دو تن از همراهانِ خود، خسته و گرسنه به ارمنستان رسید. در آنجا، به تفصیلی که در طبری آمده است، سَهْل بن سُنْباطِ ارمنی، از مالکان و امرای آن سامان، او رابه بهانهٔ پذیرایی به قصر خود دعوت کرد و بعد او را گرفت و تسلیم افشین کرد. افشین در برابر این خدمت صد هزار درهم به پسر او و یک میلیون درهم برای خود او از معتصم گرفت و کمربندی گوهرنشان و تاجی که علامت «بطریقان» بود به او داد و سهل بدین ترتیب به مقام بطریقی ارتقا یافت. برادر بابک به نام عبداللّه نیز که هنگام فرار بابک همراه او بود به یکی از بزرگان ارمنی به نام عیسی بن یوسف خواهرزادهٔ اصطفانوس (استپان) پادشاه بَیْلَقان پناه برد و او هم عبداللّه را گرفت و تسلیم افشین کرد.[۴] دستگیری و اعدامدوتن از سرداران افشین به نامهای یوزباره و دیوداد روز دهم شوّال ۲۲۲ بابک را به برزند نزد افشین بردند و افشین اورا به سامرّا برد. در شب پنجشنبه سوم صفر ۲۲۳وارد این شهر شدند. در آنجا به دستور معتصم لباسی از دیبا و کلاهی از سمور بر بابک پوشاندند و سوار فیلش کردند و از مَطیره تا باب العامه برای تماشای عامه گرداندند.[۴]فیل خاکستری رنگی که بابک در سال ۲۲۳ ه.ق / ۸۳۸ میلادی بر آن سوار بود، هدیه شاه هند به مامون بود.[۲۹] او در هفتم ژانویه سال ۸۳۸ م برابر با ۶ صفر ۲۲۳ ه.ق (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، بهدستور معتصم بالله کشتهشد. ابتدا دست و پای وی را به تدریج قطع کردند. سپس جنازهٔ مثله شدهاش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند.[۳](محّلِ داری که بابک را به آن آویخته بودند تا مدتی در سامرّا معروف بود). برادرش عبداللّه را نیز در بغداد نخست به همان شکل فجیع کشتند و تنش را درقسمت شرقی میان دوجِسْر به دار آویختند.[۴] بعدها مازیار، شاهزادهٔ طبری، دیگر قیام کنندهٔ ضد عباسی به دستور خلیفه عباسی در همان جا به دار آویخته شد.[۳] بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاستنامه نقل میکنند که در هنگامی که دست اول بابک را میبریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده میکرد. وقتی معتصم علت آن را پرسید، بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت میشود من صورتم را خونین میکنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه دادهاست.[۳] خواجه نظام الملک در سیاست نامه گوید: «روزی معتصم بمجلس شراب برخاست و در حجره ای شد، زمانی بود، بیرون آمد و شرابی بخورد، باز برخاست و در حجره ای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی بخورد و سه بار در سه حجره شد و در گرمابه شد و غسل بکرد و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بکرد و بمجلس بازآمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟ گفت : نه . گفت : این نماز شکر نعمتی از نعمت هائی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت پرده بکارت از سه دختر برداشتم که هر سه دختر سه دشمن من بودند: یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک و یکی دختر مازیار گبر»[۱۵] یاقوت در معجم الادبا از حمدون بن اسماعیل روایت کرد:«در مجلس معتصم سه کنیزک بودند، مرا پرسید که : ایشان را می شناسی ؟ گفتم : نه . گفت : یکی از آن ها دختر بابک خرمی و دیگری دختر مازیار و سومی دختر بطریق عموریه است»[۱۵] سرانجام خرمدین هادستگیری و اعدام بابک پایان کار جنبش خرمدینان نبود. جنبشی که ادامه یافت تا مدارکی دال بر حیاتش در قرن ۳ ه.ق / ۹ م بدهد. داوطلبین شورشی که خود را بابکیه میخواندند، تا قرن ۵ ه.ق / ۱۱ م در شهر بذ منتظر مهدی ماندند و مناسک خاصی را انجام میدادند . استفاده از اين خبر فقط با ذكر نام رشت گشت مجاز مي باشد . [ 90/03/19 ] [ ] [ رضا . م ]
|
|||||
| [ طراحی : رشت گشت ] [ Hosted By : MagicHost.iR ] | |||||